تبليغاتX
كافه سينما

كارگران مشغول كارند
دوشنبه پانزدهم شهریور 1389 ساعت 14:2
پيش نياز: مانى حقيقى

هميشه شنيدم كه واسه اين كه كارگردان خوبى بشى كوچكترين موضوعا بايد توجهتو جلب كنن. حتى اگه مسخره باشن. اسوه ى اين حرف هم كيارستميه.‎ ‎ايده ى خيلى خيلى ساده و پردازش فوق العاده.

هرچى ميگذره كيانيان هى خاله زنك تر بازى ميكنه و خيلى وقته به اين نتيجه رسيدم كه اكثر نقشاش يكيه و تكرارى. البته قبول كه قويه. نقشاى اولش شاهكار محسوب ميشه. چون هنوز تكرارى نشده. (البته شايد من اينو به خاطر اين ميگم كه 4 تا فيلم كيانيانو پشت سر هم ديدم. احترامشون واجب :) )

آدماى فيلم زنده بودن و قابل لمس. محمد (احمد حامد) شبيه Richard Gere‏ بود و تو صحنه ى شب جاده كه كاميونا خلاف جهت ميومدن، صورت محسن (محمود كلارى) كپ Steve Martin‏ بود.

تك موسيقى متن رو هم دوست داشتم. :) ‎

پس نوشت: خوبه اين همه پافشارى و اصرار بر كارى كه شروع شده. ولى به چه قيمتى؟ (ياد هيتلر (HEIL HITLER‏)‏ افتادم) ‎

پس نوشت 2: آيا ممكنه سنگه استعاره از (!!) فوتبال ايران باشه؟ من راجع به تاريخ فوتبال ايران هيچى نميدونم. اگه ميشه روشن كنيد اينو برام.

نوشته شده توسط غزال | موضوع: | لینک ثابت |
Memoirs Of a Geisha
یکشنبه چهاردهم شهریور 1389 ساعت 14:45
پيش نياز: Rob Marshall, Ken Watanabe, Ziyi Zhang 

طول فيلم خيلى به كيمونو فكر كردم. و هى داشتم فك ميكردم كيمونوى ما ايرانيا چيه؟ هر استانى لباس و آداب و رسوم خودشو داره. ولى لباسى كه نشان ايرانى بودن داشته باشه چيه؟ روسرى؟ چادر؟؟ به نظرم قبل از اين كه اين فيلم رو ببينيم بايد يه ذره بدونيم گيشا چيه. بدونيم كه گيشا روسپى نيست. گيشا... به معنى هنرمند...

 "We sell our skills. Not our bodys‏"

جمله هاى آخر فيلم رو هم خيلى دوست داشتم:

نمی شود به خورشید گفت بیشتر بدرخش
یا به باران کمتر ببار
برای یک مرد،
گیشا نصف یک همسر است.
ما همسران شباهنگامیم!

در عین حال، تجربه ی مهربانی 
پس از آن همه نامهربانی
و درک این که دختری کوچک
باشجاعتی که در خود سراغ نداشت...
جواب دعاهای خود را می گیرد
آیا خوشبختی نیست؟

 پس نوشت:به نظرم بين خاور دوريا، ژاپنى ها خيلى زيبان.

پس نوشت 2: آمريكايى جماعت تو فيلم ژاپنى هم بايد ذات هوس باز خودشو به نمايش بذاره!! :دى

نوشته شده توسط غزال | موضوع: | لینک ثابت |
عذر خواهى
پنجشنبه چهارم شهریور 1389 ساعت 5:16
يادم نرفته كه كافه سينمايى هم هست!! وقت هم واسه نوشتن زياد دارم. ولى الآن وقت اينجا نوشتن نيست... دعا كنين زودى بهانه ى برگشتن بياد دستم.. و انگيزه...
نوشته شده توسط غزال | موضوع: | لینک ثابت |
The Lake House
چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389 ساعت 5:53
پيش نياز: ‏‏ Keanu Reeves ، ‏‏Sandra Bullock‎

فيلم رو كه تا آخر ديدم، برگشتم اولش كه تيتراژش رو دوباره ببينم: كينو ريوز، خب. ساندرا بولك، خب. ؟؟؟؟؟!!!! ‏شهره آغداشلو‎ ؟؟؟؟؟ بروووووو! چيييييى ميگييييى! خجالت داره كه نشناختم نه؟ :دى

داستان فيلم رو دوست داشتم. ايده ش هرچند كه از يه فيلم ديگه برداشت شده بود قشنگ بود و منو كلى ياد butterfly effect انداخت.

ولى فيلم "اضافات" زياد داشت. شخصيتا و صحنه هايى كه حذف شدنشون خيلى بهتر بود و يه چيزى خيلى ناجور بود. كه منوى دى وى دى فيلم صحنه ى آخر فيلمو نشون ميداد. اونم متحرك. :( ميخواستم Editor‏ دى وى دى رو خفه كنم. نصف لذت فيلم رو گرفت ازم. و يه نكته اى... كه همه ى "صبر" كار (وظيفه) الكس بود و كيت به جز چند ساعت انتظار تو رستوران و چند دقيقه عذاب روحى جلوى صندوق پستى سختى نكشيد. درضمن 4 سال وفادارى بدون هيچ خبر و ارتباطى چيز عجيبيه نه؟ و يه همچين تغييرى تو سرنوشت خيلى چيزارو عوض ميكرد...

Spoiler's Alert: عاشق مغر خودمم كه همه ى فيلم داشت به اين فكر ميكرد كه: اون آقاهه كه اولاى فيلم مرد الكس بود... اون آقاهه كه اولاى فيلم مرد الكس بود...اون آقاهه كه اولاى فيلم مرد الكس بود...!

پس نوشت 2: كتاب Persuasion‏ در اسرع وقت خوانده خواهد شد.

پس نوشت 3: فيلم بعدى: Lola rennt. يا: Run! Lola Run!‎

نوشته شده توسط غزال | موضوع: | لینک ثابت |
پارازيت
جمعه یکم مرداد 1389 ساعت 22:13
ديدن the fountain‏ خيلى سخته برام... ببخشيد. فيلم بعدى the lake house...
نوشته شده توسط غزال | موضوع: | لینک ثابت |
Girl With a Pearl Earring
دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 ساعت 3:44
پيش نياز: Scarlett Johansson ، Collin Firth ، Alexandre Desplat (آهنگساز)

نقاشى دخترى با گوشواره هاى مرواريد در قرن 17 كشيده شده. نويسنده ى اين كتاب اومده با تخيل خودش داستان اين نقاشى رو خلق كرده... ‎

رابطه ى عميق و پاك گريت و اربابش و كه آشنايى گريت با نقاشى و ذوقش مسببش شده فوق العاده بود. نفرت دختر كوچيك خانواده (كرنليا) از گريت غيرقابل درك و بى دليل (دقيقا كودكانه و احمقانه) بود و كارى كه كرد (واسه اخراج شدن گريت) تكرارى و بى معنى....ون ريون يكى از عوضى ترين آدمايى بود كه تو عمرم ديدم. مردك خودخواه بى شرم وقيح... و مادر خانم خونه زن عجيبى بود... معمولا مادرا بيشتر هواى دختراشونو دارن. ولى اين انگار بيشتر هواى يان رو داشت... (البته اين بيشتر به معنى هواى "خانواده" رو داشتنه. منظورم از لحاظ احساسى و ايناست)

يه چيزايى رو درك نكردم. مثلا اين روسرى (؟) كه گريت حاضر نميشه از سرش باز كنه ماجراش چيه؟ يا پيتر چطورى انقد ناگهانى عاشق گريت ميشه؟ ماجراى زخم و زيلى و خون آلود بودن باباى گريت اول فيلم چيه؟ همين طورى؟ تفننى؟

كلا نسبت به فيلم خنثى بودم. متمايل به طرف مثبت.

پس نوشت:يه سرى كاراى Jan Vermeer رو لينك كردم. خواستيد دانلود كنيد.

پس نوشت 2: فيلم بعدى The Fountain .

نوشته شده توسط غزال | موضوع: | لینک ثابت |
Once
جمعه بیست و پنجم تیر 1389 ساعت 16:28
حدود 2 ماه قبل از اين فيلم رو ببينم، تو مراسم اسكار اجراى آهنگشو ديدم. (falling slowly‎‎)‎‏ ‏. ‎

فيلم ساده ست و شخصيتاش ساده تر. پسره كه شبا آهنگايى رو اجرا ميكنه كه مردم نشنيدن، ظهرا آهنگاى آشنا و صبحا تعمير جارو برقى، دختره كه گل فروشه و تنها تلويزين آپارتمانشون رو داره و گاه گاه از صاحب مغازه ى موسيقى اجازه ميگيره كه تمرين كنه...

موسيقيه كه اين دو نفر رو به هم نزديك ميكنه. يك هفته ى طلايى... و بعدش هركى زندگى خودش و مشكلات خودش... و تنها اثرى كه از اين يه هفته مونده يه سى ديه كه موزيسيناش، همه خيابونين... و شايد يه لبخند پر از اشك...

پس نوشت: اين فيلمه بار دوم منو به هق هق انداخت... ظرفيت نداشتم دوباره ببينمش. لطافتش... احساسات خالص...

پس نوشت 2: بيوگرافى آدما رو نمينويسم. از اين به بعد پروفايل اونايى كه حس ميكنم بايد شناخته بشن رو از imdb‏ لينك ميكنم.

پس نوشت 3: از اين به بعد ميگم تو پست بعدى راجع به چه فيلمى مينويسم. هم به مغز خودم نظم ميده، هم اينكه ميتونيد (اگه خواستيد) فيلم رو ببينيد...

پس نوشت 4: فيلم بعدى: girl with a pearl earring

نوشته شده توسط غزال | موضوع: | لینک ثابت |
The Truman Show
سه شنبه بیست و دوم تیر 1389 ساعت 3:14
اولين فيلم جدى كه از "جيم كرى" ديدم "Eternal sunshine of a spotless mind‎"‎‏ بود. كه نظرم رو 180 درجه راجع به جيم كرى جلف و لوس و بى مزه ى "Dumb and Dumber‎"‎‏ و "the mask‎"‎‏ عوض كرد. و ثابت كرد كه نه خير! واقعا يه خبرايى هست و جيم كرى فقط بلد نيست مسخره بازى در بياره.

اين فيلمه دومين فيلم جدى بود كه از جيم كرى ديدم.

كسى كه درگير يه دنياى مجازيه كه خودش به وجود نياورده ولى اسيرشه. و دليلى نداره بدونه يا بفهمه...

‏ گاهآ اتفاقا اونى نيستن كه ما ميبينيم و اينكه آدم فقط بايد بخواد. بايد خودش باشه. بدون وانمود و نقش بازى كردن. طورى كه اگه واقعا كسى داشت فيلم ميگرفت نگه "چقد بد بازى ميكنه..."

و درضمن، زندگى بقيه به ما هيچ ربطى نداره. ‎

پس نوشت: خنديدن جيم كرى تو همه ى فيلماش عين همه.

نوشته شده توسط غزال | موضوع: | لینک ثابت |
زنان بدون مردان
دوشنبه بیست و یکم تیر 1389 ساعت 12:0
وقتى يه فيلمى به نظرم بيخود مياد، 2 تا نتيجه ميتونم بگيرم. يا واقعا فيلم چرتى بود و حتى ارزش به ياد موندن رو ندا شت، يا هم اين كه خب من درك نكردم... دليل نميشه فيلم بدى بوده باشه...

حالا اين فيلم... نميدونم. ‎

يه جورايى تابلو بود كه عوامل فيلم يه مدت طولانى ايران نبودن... ديالوگاى تصنعى و لفظ قلم، و صحنه هايى كه هيچ جا ديده نشده ان... مثل عزاداريا كه معلوم نبود از كجا اومده، يا رقص ها كه اگه فهميدين كجاى ايران مردم مثل روبات ميرقصن به منم بگين...

با اشوين به اين نتيجه رسيديم كه هدف فيلم اين بود كه بگه فقط مرگ راه حل كاراست... و اين كه مخاطب فيلم ايرانى جماعت نيست. و فاجعه ايه تصويرى كه در ذهن مخاطب غيرايرانى مياد درباره ى ما... فيلم بى ربطى بود. حداقل من نتونستم هيچ چيزش رو به هم ربط بدم...

فيلم جنبه هاى سورئالش خيلى زياد بود. مثل زخماى وحشتناكى كه يهو انگار هيچوقت نبود، فرماليته مردن مونس بعد از پرت شدنش از اون بالا بدون هيچ شكستگى يا خون ريزى و زنده موندن غيرقابل باورش بعد از معلوم نيست چند روز زيرخاك...

ولى از حق نگذريم. فيلم صحنه هاى فوق العاده اى هم داشت. مثل صحنه اى كه زرين وارد باغ شده بود و روى (توى) درياچه دراز كشيده بود يا دورنماى سبز جنگل كه باز زرين با اون لباس سفيد معركه اش مثل فرشته شده بود، يا كاشته شده گلاى كاغذى توى خاك (نفهميدم نماد چى بود) يا كلا منظره هاى طبيعى كه تو فيلم بود.

پس نوشت: حضور خواننده ى پاپ (اسم نبرم!) آقاى نويد (نويد و اميد :دى) باعث قهقه ى اين جانبتان (بنده و اشوين) شد و موجبات آشنايى بيشتر اين جانب را با موسيقى وطن (!) فراهم آورد.

پس نوشت 2: خانم نشاط بالاخره "جاويد شاه" يا "درود بر مصدق"؟

نوشته شده توسط غزال | موضوع: | لینک ثابت |
Marie Antoinette
یکشنبه بیستم تیر 1389 ساعت 3:36
دوست داشتم اولين نقدى (اگه بشه بهش گفت نقد) كه مينويسم درباره ى يه فيلم پدرمادر دار باشه كه جايزه هاى اسكار و كن و ونيز و برلين و چه ميدونم همه ى اينا رو پارو كرده... ولى...

الآن ساعت 3:30 شبه و حس نوشتن مياد و الآن اين فيلمو ديدم.

روند كندى داشت. طورى كه بعد از 1 ساعت هنوز نفهميده بودم دردش چيه. الآن داره از زندگى اشرافى و دربارى انتقاد ميشه آيا؟

انگار اولاى فيلم هدف نمايش كسالت بارى زندگى اشراف بود. نداشتن حريم خصوصى، روزمرگى و يك روند يكسان كه هر روز تكرار ميشه... هرچى جلوتر ميرفت انگار كشيده ميشد به دربارپارتى و قمار و اپرا و حتى خيانت...

درواقع اين فيلمه نه سر داشت و نه ته. بيشتر از اينا هم ارزش نداره نقد بشه! :دى

پس نوشت: حتى در بدترين شرايط هم مثه بوق نميپرن جلو بگن: "هووى! مامانت مرد!"

نوشته شده توسط غزال | موضوع: | لینک ثابت |