تبليغاتX
كافه سينما

Memoirs Of a Geisha
یکشنبه چهاردهم شهریور 1389 ساعت 14:45
پيش نياز: Rob Marshall, Ken Watanabe, Ziyi Zhang 

طول فيلم خيلى به كيمونو فكر كردم. و هى داشتم فك ميكردم كيمونوى ما ايرانيا چيه؟ هر استانى لباس و آداب و رسوم خودشو داره. ولى لباسى كه نشان ايرانى بودن داشته باشه چيه؟ روسرى؟ چادر؟؟ به نظرم قبل از اين كه اين فيلم رو ببينيم بايد يه ذره بدونيم گيشا چيه. بدونيم كه گيشا روسپى نيست. گيشا... به معنى هنرمند...

 "We sell our skills. Not our bodys‏"

جمله هاى آخر فيلم رو هم خيلى دوست داشتم:

نمی شود به خورشید گفت بیشتر بدرخش
یا به باران کمتر ببار
برای یک مرد،
گیشا نصف یک همسر است.
ما همسران شباهنگامیم!

در عین حال، تجربه ی مهربانی 
پس از آن همه نامهربانی
و درک این که دختری کوچک
باشجاعتی که در خود سراغ نداشت...
جواب دعاهای خود را می گیرد
آیا خوشبختی نیست؟

 پس نوشت:به نظرم بين خاور دوريا، ژاپنى ها خيلى زيبان.

پس نوشت 2: آمريكايى جماعت تو فيلم ژاپنى هم بايد ذات هوس باز خودشو به نمايش بذاره!! :دى

نوشته شده توسط غزال | موضوع: | لینک ثابت |